خب دیگه بابا اومد و رفت. نمی دونم بهش خوش گذشت یا نه ولی به من خوش گذشت با هم سفر رفتیم بابا خیلی عوض شده خیلی آروم شده اون دگم بودنش رو کاملن از بین برده کاملن از هر چیز نو ومدرنی استقبال می کرد. فقط راضی نشد بره یه سر به کازینو بزنه که البته شاید دلیلش حضور من بود.ولی کلن حس جالبیه بعد از مدت طولانیی دوری یهو شروع کنی با یه نفر زندگی کنی سفر بری با هم مربا و لواشک درست کنین.بعد طرف بره اونور دنیا ود وباره رابطه بشه در حد سلام علیک از پشت پنجره ی کامپیوتر.
عجب دنیاییه…